خیال آمدنت دیشبم به سر میزد...
نیامدی
مثل خیلی از شبهای دیگر
اما نمیدانی این نیامدی چقدر سنگین است
چقدر آدم را پیر میکند
آقا...
من از نیامدنت گله ندارم
از خودم خستهام
از اینکه هر شب با هزار امید میخوابم و هر صبح، با همان دلتنگی بیدار میشوم
نمیدانم چند شب دیگر باید این انتظار را زندگی کنم
فقط میترسم
روزی برسد که دل، از بس انتظار کشیده، خسته شود
آقا...
امشب اربعین است
اگر قرار نیست امشب بیایی
لااقل کاری کن که دلم، از آمدنت ناامید نشود
برچسب:
نویسنده: النا افشاری