نزدیک شدن - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 9:54
سلام آقا...این روزها بیشتر از اینکه از دنیا خسته باشم... از خودم خسته‌ام.از تصمیم‌هایی که باید بهتر می‌گرفتم.از سکوت‌هایی که نباید می‌کردم.از حرف‌هایی که نباید می‌زدم.از خودم که گاهی آن آدمی نیستم که دوست دارم باشم.دلم برای خودِ گمشده‌ام تنگ شده...همان آدمی که خیال می‌کرد نزدیک شدن به شما، آسان‌تر ا...
بی کسی.....!!!!! - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 9:54
سلام آقا...این روزها بیشتر از همیشه، طعم تنهایی را می‌فهمم. نه از آن تنهایی که با نبودن آدم‌ها به وجود می‌آید.از آن تنهایی که میان شلوغی هم دست از سر آدم برنمی‌دارد.گاهی دلم می‌خواهد فقط بنشینم و با کسی حرف بزنم که لازم نباشد چیزی را برایش تبیین بدهم.کسی که سکوت مرا هم بفهمد.آقا...اگرچه شما را نمی‌ب...
جامانده.....!!!!! - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 9:54
سلام آقا...اربعین که می‌شود بیشتر از نرسیدن، به دعوت شدن فکر می‌کنم. این روزها هر جا را نگاه می‌کنم بوی کربلا می‌آید.یکی کوله‌اش را بستهیکی در راه استیکی از عمودهای جاده عکس می گذاردو من باز هم سهمم فقط نگاه کردن استنمی‌دانم شاید هنوز وقتش نرسیدهیا شایدم هنوز دلم، لایق این دعوت نشده است.اما یک خواهش...
خیال آمدنت.....!!!!! - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 9:54
خیال آمدنت دیشبم به سر می‌زد...نیامدی مثل خیلی از شب‌های دیگراما نمی‌دانی این نیامدی چقدر سنگین استچقدر آدم را پیر می‌کندآقا...من از نیامدنت گله ندارماز خودم خسته‌اماز اینکه هر شب با هزار امید می‌خوابم و هر صبح، با همان دلتنگی بیدار می‌شومنمی‌دانم چند شب دیگر باید این انتظار را زندگی کنمفقط می‌ترسمر...
پایان صفر.....!!!!! - تاریخ: 1405/5/26 ساعت: 9:54
صفر تمام شد.ربیع آمد انگار قرار است همه چیز دوباره از نو شروع کار شود.اما بعضی چیزها با عوض شدن ماه عوض نمی‌شوندآدم همان آدم استبا همان عادت‌هاهمان دل‌مشغولی‌هاهمان اشتباه‌هایی که گاهی فقط اسمشان را عوض می‌کنیم.تقویم هر ماه ورق می‌خورداما سؤال اینجاستما چقدر عوض می‌شویم؟شاید بزرگ‌ترین فاصلهفاصله میا...
پاییز دیگر .....!!!!! - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....پاییز دیگر .....!!!!!نه بهار با هیچ اردیبهشتی نه تابستان با هیچ شهریوری و نه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پاییز به مذاق خیابان‌ها خوش نمی آید پاییز مهری دارد که به دل هر خیابانی مینشیند
من دوباره برگشته‌ام. - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....من دوباره برگشته‌ام.سلام آقا...خیلی وقت است که ننوشته‌ام.خیلی وقت است که اینجا ننشسته‌ام تا برایتان حرف بزنم.نه اینکه فراموشتان کرده باشم...آدم گاهی در شلوغی زندگی گم می‌شود؛ آن‌قدر درگیر روزمرگی، کار، نگرانی‌ها و دویدن‌های بی‌پایان می‌شود ک...
- تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....سلام آقا...چند روز بیشتر از برگشتنم نگذشته، اما امشب باز دلم خواست برایتان بنویسم.راستش را بخواهید، حالم خوب نیست.از آن خوب نیست هایی که آدم دلیلش را هم دقیق نمی‌داندنه اتفاق خاصی افتادهنه مصیبت بزرگی پیش آمدهفقط خسته‌امخیلی خستهآن‌قدر که بع...
مرا میبینی آقا؟ - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....مرا میبینی آقا؟سلام آقا...گاهی با خودم فکر می‌کنم...شما هم گاهی به ما فکر می‌کنید؟ما که این‌قدر از شما حرف می‌زنیم.ما که این‌قدر دلتنگتان می‌شویم.ما که هر وقت کم می‌آوریم، بی‌اختیار سراغ شما می‌آییم.شما هم گاهی به ما فکر می‌کنید؟نمی‌دانم...ف...
محرم ..... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....محرم .....سلام آقا...محرم که می‌شود، به این فکر می‌کنم که چرا خدا امام حسین علیه‌السلام را نجات نداد.و هر بار به این نتیجه می‌رسم که شاید قرار نبود امام حسین بماند؛قرار بود حقیقت بماند.و ماند...بعد از قرن‌ها، هنوز نام حسین زنده است و نام بسی...
شش ماهه ..... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....شش ماهه .....سلام آقا...امشب، شب علی‌اصغر علیه‌السلام است.و من فقط به یک جمله فکر می‌کنم...چقدر باید دل یک پدر بزرگ باشد که بتواند فرزند شش‌ماهه‌اش را در آغوش بگیرد و فقط خدا را ببیند.شاید راز کربلا همین باشد...وقتی خدا را ببینی، حتی بزرگ‌تر...
محرم..... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....محرم.....سلام آقا...همه فکر می‌کنند عاشورا، اوج کربلاست.اما شاید اوج کربلا، روز بعد از عاشوراست...وقتی همه چیز تمام شده، اما باید راه را ادامه داد.شاید ایمان، بیشتر از آنکه در روز حادثه سنجیده شود، در روزهای بعد از آن شناخته می‌شود.
جهت درست ..... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....جهت درست .....سلام آقا...گاهی فکر می‌کنم...نزدیکی، با قدم‌ها اندازه‌گیری نمی‌شود.ممکن است یک عمر راه بروی و هنوز دور باشی.و ممکن است با یک تصمیم، از سال‌ها دویدن، نزدیک‌تر شوی.شاید رسیدن، بیشتر از آنکه به مسیر مربوط باشد...به جهت مربوط است.ک...
نزدیک شدن ..... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
نــازنــیــن امـــامدیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....نزدیک شدن .....سلام آقا...این روزها بیشتر از اینکه از دنیا خسته باشم...از خودم خسته‌ام.از تصمیم‌هایی که باید بهتر می‌گرفتم.از سکوت‌هایی که نباید می‌کردم.از حرف‌هایی که نباید می‌زدم.از خودم که گاهی آن آدمی نیستم که دوست دارم باشم.دلم برای خود...
بی کسی .....!!!!! - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 15:04
سلام آقا... این روزها بیشتر از همیشه، طعم تنهایی را می‌فهمم. نه از آن تنهایی که با نبودن آدم‌ها به وجود می‌آید. از آن تنهایی که میان شلوغی هم دست از سر آدم برنمی‌دارد. گاهی دلم می‌خواهد فقط بنشینم و با کسی حرف بزنم که لازم نباشد چیزی را برایش توضیح بدهم. کسی که سکوت مرا هم بفهمد. آقا... اگرچه شما را...
نترس جانم !!!!! - تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 12:28
حالا كه نفس میكشم در هوات نخور غصه ماندنم را دگر!میخوام صداى خنده هات كنه گوش آسمونو كر…نترس جانم كه دستانم جدا شدنی نیست ز دستانت…اين عشق بماند تا ابد در قلبت امانت!تویی ماهم، پریزادم نه یک دل كه صد دل به تو دادم…بدان كه در بند تو باشم آزاد آزادم!اگر كه نمانم به تو نسپارم دلم را شوم مدیون دلت…تا هم...
دو خط موازی .....!!!!! - تاریخ: 1402/12/4 ساعت: 14:04
[unable to retrieve full-text content]من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود گل شکفته خداحافظ! اگر چه لحظه ي دیدارت شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود اگر چه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد، اما بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود چه سرنوشت غم انگی...
پسرم .....!!!!! - تاریخ: 1402/10/5 ساعت: 1:38
[unable to retrieve full-text content]پسرم تو از آسمانها آمده ای و اینجا زمین است زمین گاهی سرد است خشک است تلخ است اما نترس و نگران نباش برایت بهشتی می سازم شبیه جایی که از آن آمدی.
پاییز می رسد .....!!!!! - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 20:20
[unable to retrieve full-text content]پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را بر ملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد خدا کند او می رسد که ب...
ای بی خبر از حال من .....!!!!! - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 19:13
ای بی خبر از حال من خون میچکد از بال منبه قلب خود بدهکارم چه حال ناخوشی دارمآه ای دل دلگیر من ای آه دامن گیر منمرا بگیر از این تکرار به عاشقانه ها بسپاردیدم فرشته ی عذابم راجواب انتخابم را جنون گرفته خوابم رادیدم میان شعله رقصیدممیان گریه خندیدم ولی تو را نبخشیدمای بی خبر از حال من خون میچکد از بال ...