سلام آقا...
این روزها بیشتر از همیشه، طعم تنهایی را میفهمم.
نه از آن تنهایی که با نبودن آدمها به وجود میآید.
از آن تنهایی که میان شلوغی هم دست از سر آدم برنمیدارد.
گاهی دلم میخواهد فقط بنشینم و با کسی حرف بزنم که لازم نباشد چیزی را برایش تبیین بدهم.
کسی که سکوت مرا هم بفهمد.
آقا...
اگرچه شما را نمیبینم، اما همین که میدانم میتوانم این چند خط را برایتان بنویسم، کمی از سنگینی دلم کم میشود.
شاید بیکسی واقعی، دور بودن از شما باشد.
و شاید همین نوشتن، راهی باشد برای اینکه کمتر احساس تنهایی کنم.
برچسب:
نویسنده: النا افشاری