خرید بک لینک

نــازنــیــن امـــام

دیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....

سلام آقا...

چند روز بیشتر از برگشتنم نگذشته، اما امشب باز دلم خواست برایتان بنویسم.

راستش را بخواهید، حالم خوب نیست.

از آن خوب نیست هایی که آدم دلیلش را هم دقیق نمی‌داند

نه اتفاق خاصی افتاده

نه مصیبت بزرگی پیش آمده

فقط خسته‌ام

خیلی خسته

آن‌قدر که بعضی وقت‌ها دلم می‌خواهد چند روز بخوابم و هیچ‌کس کاری با من نداشته باشد

از بس دویده‌ام

از بس فکر کرده‌ام

از بس نگران بوده‌ام

از بس سعی کرده‌ام همه چیز را درست کنم و نشده است

آقای من

گاهی احساس می‌کنم دارم بارهایی را به دوش می‌کشم که از توانم بزرگ‌ترند

و بدتر از همه این است که نمی‌توانم زمینشان بگذارم

همه از بیرون فکر می‌کنند آدم قوی‌ای هستم

اما شما که می‌دانید

شما که از دل آدم‌ها خبر دارید

شما که می‌بینید بعضی شب‌ها چقدر آدم کم می‌آورد

امشب از آن شب‌هاست

از آن شب‌هایی که نه راه پس را می‌بینم و نه راه پیش را

فقط ایستاده‌ام وسط یک عالمه فکر و نگرانی

و دلم می‌خواست جایی باشد که بتوانم چند دقیقه سرم را روی شانه‌اش بگذارم و بگویم:

دیگر خسته شده‌ام...

آقا...

نمی‌دانم قرار است چه شود

نمی‌دانم این روزها کی تمام می‌شوند

فقط می‌دانم امشب بیشتر از همیشه به دعایتان احتیاج دارم

همین

برچسب: نویسنده: النا افشاری تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 15:04

صفحه بندی